تبليغاتX
تو ... رویاهام می مونی


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 17:39 موضوع | لینک ثابت


ما با تمام پنجره ها عهد بسته ايم هر شب كنار خلوت آنها نشسته ايم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 17:24 موضوع | لینک ثابت


بخدا بي تو قلبم تير مي كشد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 17:5 موضوع | لینک ثابت


من تو را مي بينم حتي اگر تو نخواهي به هر آينه كه مي نگرم پشت تصويرم تو را مي بينم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 17:2 موضوع | لینک ثابت


من و سكوت


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 17:1 موضوع | لینک ثابت


گفتم مي مانم تا ابد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 16:59 موضوع | لینک ثابت


جاده هاي بي كسي رو طي مي كنم تك و تنها


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 16:44 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 16:20 موضوع | لینک ثابت


همه جا رو پر از آينه كردم تو كمدم ، بالاي كامپيوتر ، آشپزخونه ، خواب ، بالاي كامپيوترم ، پذيرايي و.. همه مي گن چقدر تو خودخواهي ولي اونها نمي د ونن تو آينه كه نگاه مي كنم حس مي كنم تو پشت سرم ايستادي از تو آينه مي بينمت.


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 16:7 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 16:2 موضوع | لینک ثابت


تا انتهاي التهاب ....... او رفت


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت


منو ياد ...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت


هوا سرد است يگانه ! سردتر از دستهاي من كه بر اين ديوار ها پنجه مي سايد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 15:13 موضوع | لینک ثابت


كاش همين جا مي ماندي


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 15:10 موضوع | لینک ثابت


اينروزا همه مي گن تو نگات پر از غمه چرا ؟ كاش مي تونستم از خودمون بهشون بگم كاش...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 14:28 موضوع | لینک ثابت


يگانه ام دروغ گفتي كه تنهام نمي زاري . دروغ گفتي دروغ


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت


اينجا سرد است باد مي آيد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت


چقدر آهسته مي آيي چرا ...

 


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 14:10 موضوع | لینک ثابت


سقوط مي كنم ...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 14:4 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 11:6 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 10:40 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 10:33 موضوع | لینک ثابت


تو رفتي ولي من هيچ وقت نمي رم مي مونم هر چه هم کم‌جان باشم برات مي نويسم مي نويسم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 10:27 موضوع | لینک ثابت


خسته‌ام اما، دلم نوشتن می‌خواهد.دلم هجوم کلمه‌ها را می‌خواهد. شبیه همان پیش‌ترها كه برات مي نوشتم و مي خوندي مي دونم با اينكه من با احساس مي نوشتم هميشه بدون احساس مي خوندي .

دلم نوشتن مي خواهد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


هوا كه ابري مي شود دلم پر مي كشد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 9:52 موضوع | لینک ثابت


وقتهايي هست كه مي رسم به آخر جاده نمي دانم چه كنم.


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 9:39 موضوع | لینک ثابت


لحظه های تنگی است


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 9:31 موضوع | لینک ثابت


من و یگانه


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 9:22 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت


هنوز هم ...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 15:34 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 15:26 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 14:41 موضوع | لینک ثابت


دلم براي تو نوشتن مي خواهد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 14:36 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت


چشمام رو بستم و دیدمت٬ همونطوری که همیشه آرزو می کردم.. بعضی وقتا فکر می کنم اگر رویاهایم رو از من ب


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 13:12 موضوع | لینک ثابت


چقدر بي تو به تو فكر كنم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 12:27 موضوع | لینک ثابت


چقدر صدات كنم تا خوابم ببره


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 10:41 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 9:35 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 9:6 موضوع | لینک ثابت


ته مانده های دلتنگی دیشبم را ...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 9:6 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 8:54 موضوع | لینک ثابت


من و یگانه


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 8:51 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 8:38 موضوع | لینک ثابت


---

همه كتابها رو چيدم روي هم توی کمدم. به اين فكر مي کنم كه چقدر خوب ميشد اين قدر وقت داشتم كه بتونم همه رو توي يك ماه تموم كنم دو تا کتابی که تو برام خریدی بغلشون کردم بو کشیدم در اتاقم و بستم تا می تونستم آروم گریه کردم یکیشو چسب نزده بودم جوری چسب زدم که بیشتر از خودم عمر کنه تو برام یادداشت هم گذاشتی نمی دونم چرا وقتی که خوندم دلم شکست باورم نمی شه این روزا رو باورم نمی شه .

ساعت ۱۲:۴۶ دقیقه است خوابم نمی یاد هنوز به اتاقم عادت ندارم خیلی کوچکتر از اتاق سابقمه این ساعتی هم که براش خریدم صدای تیک و تاکش اینقدر بلند که خواب و از چشمام می دزده.

نمی دونم چرا صبح نمی شه دوست دارم بنویسم و ذل بزنم گاهی اینقدر دلم تنگ می شه که نمی دونم تو تنهایم چیکار کنم . وقتی غصه روی دلت آنقدر سنگینی کرده که حتی با ترکیدن هم سبک نمی شی وقتی که موندی با این دل دیونه چیکار کنی .

برگه و خودکارم و بر می دارم چشام و می بندم و تو ذهنم می چرخه که اسم اونهایی رو که خیلی دوستشون دارم و بنویسم صبح باصدای ساعت بیدار می شم می بینم یک صفحه تمام نوشتم

سعید یگانه ام

 


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 8:9 موضوع | لینک ثابت


 

من دیگر درمان نخواهم شد

 

قلبم همیشه زخمی می ماند

 

نفس که می کشم ....

 

خوب می دانم

 

دیگر

 

درمان نخواهم شد

 

ولی این درد را دوست دارم

 

یادگار از توست


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت


 

حتی اگر نباشی

 

حتی اگر نخواهی

 

باز من دوستت دارم

 


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 16:38 موضوع | لینک ثابت


گر به تنهائي من مي آيي بي صدا آي كه تنهائي من ميشكند
خلوتم آه نگاه و تپش قلب تو را مي شنود
چه غبار آلود است شيشه خلوت من از نفست
و چه نقشي است كه بر خاطر من مي ماند گر تو بر آن بكشي با دستت


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 16:31 موضوع | لینک ثابت


پاییز غمگین

دوستت دارم

چون بسان منی


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 16:3 موضوع | لینک ثابت


Heroin


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 14:34 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 12:16 موضوع | لینک ثابت


هنوزم سخت نفس مي كشم ،‌

بد جور سرما خوردم

نمي دونم با كي لج كردم كه دكتر نمي رم

از پنج شنبه اينطور شدم رفتم پاساژ گلديس

مي خواستم يك روز و براي هم باشيم

يك روز براي خودم شدم .

 2ساعت منتظر موندم ولي از هيچ راهي نشاني از تو نبود

 هر چي نگاه كردم پيدات نكردم .

بغض سنگيني تو گلوم بود

 كه سوار ماشين شدم رفتم انقلاب سينما بهمن شلوغ بود 40

 تا كارت داشتم يعني 20 بار مي تونستيم بريم سينما

 بغض هي تو گلوم مي رقصيد و چشام پر و خالي مي شد .

 وايسادم جلوي باجه اي بليط مي فروشند

 هر دخترو پسر جواني كه مي اومد 2 تا بليط مي دادم كه برن فيلم ببينن

 اونها هم كلي خوشحال مي شدن

 بعضيهاشون فكر مي كردن كه پولشو مي خوام بگيرم

 وقتي كه مي گفتم كارتها را مجاني دادم كلي تشكر كردند

ولي هيچ كدومشون دليل كارمو نپرسيدن

كارتها كه تموم شد كلي راه رفتم و گريه كردم

 سوار ماشين شدم رفتم آزادي تمام جاهايي رو كه با او رفته بودم

 رفتم و نشستم جايي كه هميشه مي نشستيم بلند بلند گريه كردم

اينقدر گريه كردم كه نمي دونم چند ساعت گذشته بود

هوا تاريك شده بود ولي باز بارون نباريد .

 اگر مزاحمهاي اطراف آزادي نبودن باز هم ساعتها مي نشستم

و گريه مي كردم به همه چي گريه كردم براي ...

تواي كه رفتي بدون اينكه بهم بگي چرا ؟

 كاش مي دونستم شايداگر مي دونستم اينقدر برام سخت نبود .

 تو آينه چشام و نگاه كه كردم بد جور شده بود

 سردم بود دستام يخ كرده بود مي لرزيدم مي ترسيدم

ولي خاطرات با تو بودن در اونجا نگهم مي داشت

 كاش بودي ... كاش بودي .... نه كاش مي دونستم چرا رفتي ...

كاش مي دونستم چقدر بد بودم كه تو اينطوري رفتي ....

من نمي بخشمت اگر بهم نگي چرا

اگر حتي يك روز از عمرم هم باقي باشد

بايد بدانم چرا

 

بعد از اين نوشته ها يم را با نام من و يگانه خواهيد خواند


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 10:35 موضوع | لینک ثابت


خودت هم خوب می دانی
من جرات بستن این وبلاگ را نداریم
می ترسم، دلم می گیرد، نمی توانم
! پایان برایم معنی ندارد
ولی یک کاری می شود کرد
یک روز که حالم خوب ِ خوب شد
بنشینیم و باز هم برایت بنویسم
بعد جیغ می زنم
نابود می شوم
می سوزم می سوزم  می سوزم   می سوزم
دلم آتش می گیرد
می بارم
...
ولی خیالی نیست
شاید تو آمدی و آتشم را خاموش کردی
خدا را چه دیدی
شاید آمدی
نمی دانم، یعنی بعید می دانم ولی باز هم خیالی نیست
من دست تو را می گیرم
بلند می شوم و باز ادامه می دهم همه چیز را
اگر بروم گمان می کنی ...
می مانم به تصور اینکه تو هم هستی
تنها باید بدانی وبلاگ من  برای من و توست
... م ن و ت و
بهتر که شدم می نویسم
تو هم اگر تنفرت کمتر شد
برایم ...
 


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 11:56 موضوع | لینک ثابت