تبليغاتX
تو ... رویاهام می مونی


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 16:42 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم نم نم ببارم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 15:48 موضوع | لینک ثابت


و این روزها لحظه به لحظه پر و خالی می شوم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت


چه روز شلوغ و پرکاری دیگه انرژی ندارم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت


وقتی که نیستی دلم ...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 14:34 موضوع | لینک ثابت


تو را هرگز نمی توانم از یاد ببرم، حتی برای لحظه ای


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 12:54 موضوع | لینک ثابت


من هیچ وقت به نبودنت عادت نمی کنم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت


تنها برای لحظه ای


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 11:54 موضوع | لینک ثابت


من تو را .......................................................................دوست دارم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت


چقدر دلم برات تنگ شده برای صدات ....


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت


هوا ابری هوا دلتنگ هوا سرد هوا سرد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 9:13 موضوع | لینک ثابت


خودم کمتر وبلاگمو می بینم بیشتر دنبال عکس می گردم و می نویسم.

 می تونم بگم وقت نمی کنم که یه نگاهی بهش بندازم

ولی گاه گاهی که می بینم از تلخ نوشته هایم دلم می گیرد.

مثل الان که دیدی زدم و دلم گرفت.


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 8:15 موضوع | لینک ثابت


نمی دونم چرا امروز همه خیابونارو باریک می دیدم احساس می کردم خیابونا تنگ شده .


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 8:6 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 16:42 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 15:41 موضوع | لینک ثابت


دستهايم را نگاه نمي کنم.دستهايم را مي بويم حس بوی دستانت دلم را می سوزاند






 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 15:38 موضوع | لینک ثابت








 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 15:32 موضوع | لینک ثابت


----


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت


چرا؟چرا ؟من اینقدر برات بد بودم که باید بری تو رویا؟


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 14:54 موضوع | لینک ثابت


سردمه


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 13:38 موضوع | لینک ثابت


باران....


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 13:33 موضوع | لینک ثابت


و...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 13:28 موضوع | لینک ثابت







 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 13:23 موضوع | لینک ثابت


تو می‌گویی که نرفته ای من می گویم که مانده ام !!!


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 13:15 موضوع | لینک ثابت


اين جا که من هستم بوی دوست داشتن مي آید....هر چه بگويم و به هر زبان که بگویم بس نيست...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 13:7 موضوع | لینک ثابت


مردمك چشمانم مي سوزد از دودي كه نيست


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 12:32 موضوع | لینک ثابت


ببين گاهي بيرون پنجره شب است


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت


نرو...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت


گويند باران همه چيز را می شويد و پاک مي کند.رد پای کسی را که رفته است و باز نمی گردد را هم پاک خواهد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت


وقتی می نویسم دلم آبی می شود


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 11:42 موضوع | لینک ثابت


دلم را چه کنم؟


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت


ديدار با تو خوب است.هر جا که باشد.قدم زدن با تو وگپ زدن با تو در زير آسمان و هنگام غروب بهترين است.


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت


مثل لحظهٌ ديدار مي ماند ...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 10:29 موضوع | لینک ثابت


چشم‌هایم باز نمی‌شوند. آفتاب باید بیخ دیوار باشد اما من مست خوابم. خوابم کجا بود؟


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 10:22 موضوع | لینک ثابت


شعر دلتنگی پایان ندارد همیشه سر خط می ماند نقطه


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 10:13 موضوع | لینک ثابت


همیشه نامت را فریاد خواهم کرد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 10:9 موضوع | لینک ثابت


قربونت برم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 10:5 موضوع | لینک ثابت


نه، من خانه‌ای ندارم، سقفی نمانده است
دیوار و سقف خانه‌ی من
همین‌هاست که می‌نویسم
همین طرز نوشتن از راست به چپ است

و با تو هستم که می گویی دوست داشتنت همین امروز و فرداست . راستش را بخواهید، نسل ما یاد نگرفته و عادت ندارد که  صادق باشد نسل ما نمی داند دوست داشتن واقعی یعنی چه نسل ما .....فقط یاد گرفتند که دروغ بگویند نسل ما یاد گرفته .....بگذریم 

من نه به شما و نه به کس دیگر اجازه نمی دهم در مورد دوست داشتن من صحبتی کنید و نظری بدهید . مهم نیست چی فکر می کنید آره اصلا فکر کنید که فردا این حرفها یادم خواهد رفت و این دوست داشتنها و ... شما هر طور می خواهید می توانید فکر کنید. 


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 16:36 موضوع | لینک ثابت


نمی‌فهمم چرا این باران لعنتی این‌قدر امسال خودش را عقب می‌کشد و جلو نمی‌آید؟ مگر سر اولین باران پاییزی باهاش بد تا کردیم؟


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 16:14 موضوع | لینک ثابت


اولش خیلی دردناک بود٬ خیلی زیاد. ولی الان دیگه از شدت درد بی‌حس شده. همیشه همینه. الان یه زخم شده تو دلم یه زخمی که هر وقت نفس می کشم انگار که با ناخن داری چنگ می زنی ...


 


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 15:15 موضوع | لینک ثابت


وقتی که نیستی .........................................................................دیوانه ام دیو


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت


می‌دانی، تنهایی به تعداد آدم‌های دور و برت ربطی ندارد ...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 14:51 موضوع | لینک ثابت


دلم خواب می خواهد یک خواب عمیق برای این چند روزه کم خوابیهایم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 14:49 موضوع | لینک ثابت


من بلد نیستم مرثیه بنویسم، مثل خیلی چیزهای دیگر که بلد نیستم. اما دلم از صبح که  الهام اس ام اس زد و حوصله جواب دادن نداشتم و وقتی که جواب اشتباه برای تو فرستادم سر جایش نیست.


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 14:44 موضوع | لینک ثابت


دلم این روزها خیلی ...بگذریم

(print image)


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 14:39 موضوع | لینک ثابت


و دلتنگیم را فرو می خورم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت


بغضم را فرو می خورم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 13:48 موضوع | لینک ثابت


بغضم را فرو می خورم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 13:46 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 11:53 موضوع | لینک ثابت


IMG_3252.JPG


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 10:49 موضوع | لینک ثابت


سیبها شوق ...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 10:46 موضوع | لینک ثابت


بخدا آتش می گیرم اگر باران ببارد و باز تو نباشی


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 10:43 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 10:29 موضوع | لینک ثابت


لحظه لحظه های سنگین غروب


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 10:20 موضوع | لینک ثابت


غربت مگر جز این است که در رویا سرشار باشیم و در حضور تهی


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


نمی دونم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 10:13 موضوع | لینک ثابت


تو دوباره نمی شناسی تو..


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 10:7 موضوع | لینک ثابت


اومدن و خاطره ساختن و دوباره رفتن و ...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت


راستی، از کدام لحظه دیگر تو را ندارم ؟!


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 15:29 موضوع | لینک ثابت


می دونی تکیه دادم به نبودنت


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 15:26 موضوع | لینک ثابت


با من حرف بزن بگو ...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 15:21 موضوع | لینک ثابت


به سرانگشتانت فکر می کنم که مرهم بود و به فاصله ها، این فاصله های دلگیر ِ بارانی...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 13:46 موضوع | لینک ثابت


خواستم بگویم کنارت هستم ازپشت هر چه فاصله


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 13:45 موضوع | لینک ثابت


می خواستم دوستت باشم می خواستم دوستم باشی فقط همین .


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 13:41 موضوع | لینک ثابت


نمی دانم چرا بی تو گرم نمی شوم همه می گویند چرا اینقدر سردی چرا دستات سرده


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 13:31 موضوع | لینک ثابت


بیا روزهای دم دست را بی بهانه از دست ندهیم...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 13:30 موضوع | لینک ثابت


اگه بارون بیادو تو نباشی؟


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 13:26 موضوع | لینک ثابت


وقتی که می روم باتو می مانم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 13:17 موضوع | لینک ثابت


چرا یادم رفت تو لحظه آخر انگشتات و نبوسیدم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 12:47 موضوع | لینک ثابت


دیگر نمی بینمت نمی شنومت ...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 12:43 موضوع | لینک ثابت


فکر می کنم به تو به خودم که چقدر بی توام


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت


چقدر برات نامه نوشتم یک روز همه نامه هایم را پست خواهم کرد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 12:32 موضوع | لینک ثابت


باد آمد و همهء رويا ها را با خود برد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 12:28 موضوع | لینک ثابت


دلم برای تو نوشتن می خواهد


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت


با دست‌هایت آمده‌ای


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت


من از شاید آمده‌ام


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 12:16 موضوع | لینک ثابت


تاب نمی آورم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت


با تو می خواستم می‌خواستم لحظه را نگه دارم


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 12:2 موضوع | لینک ثابت


می‌گویند آب شدی چرا؟


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 11:58 موضوع | لینک ثابت


از سکوت بی‌وقتی که به همون قورت دادنه ربط داره...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 11:53 موضوع | لینک ثابت


بنویس ...


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت


دستي به روي شانه‌ي من بگذار


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 11:45 موضوع | لینک ثابت


گاهي بيا و لحظه‌اي بمان


 

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت