
نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه سی و یکم شهریور 1386
ساعت 15:32 موضوع |
لینک ثابت
تو نمی دانی نمی د انی خیلی چیزها را نمی دانی

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه سی و یکم شهریور 1386
ساعت 14:59 موضوع |
لینک ثابت
دوست دارم
نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه سی و یکم شهریور 1386
ساعت 14:36 موضوع |
لینک ثابت
برای دستای گرمت دلم تنگ شده

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه سی و یکم شهریور 1386
ساعت 14:33 موضوع |
لینک ثابت
کاش می شد می تونستم بیام پیشت

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه سی و یکم شهریور 1386
ساعت 14:19 موضوع |
لینک ثابت
دلم تنگ شده تنگ تنگ
نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه سی و یکم شهریور 1386
ساعت 14:15 موضوع |
لینک ثابت
نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
ساعت 12:27 موضوع |
لینک ثابت
امروز هم روز با تو بودن

نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
ساعت 12:21 موضوع |
لینک ثابت

من
و تو
و صداهای سنگین
و آدمانی خیره به من و تو
نوشته شده توسط دختر عاشق در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
ساعت 12:7 موضوع |
لینک ثابت
دوست دارم با تو بودن زیر باران را

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
ساعت 11:14 موضوع |
لینک ثابت
دوباره باران را زمزمه می کنم و تو را می خوانم

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
ساعت 11:12 موضوع |
لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
ساعت 11:9 موضوع |
لینک ثابت
تو خلوت اتاقکم تو رو که داشته باشم همین خیالم کافیه

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
ساعت 11:7 موضوع |
لینک ثابت
زندگی بی تو تمامش خستگیست

نوشته شده توسط دختر عاشق در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
ساعت 11:5 موضوع |
لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
ساعت 13:7 موضوع |
لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
ساعت 13:5 موضوع |
لینک ثابت
من می خوانم و به دور تو می گردم من

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
ساعت 13:1 موضوع |
لینک ثابت

دستم را به تو میدهم. قلبم را به تو میدهم فکرم را نیز به تو میدهم. بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس. دیگر برای من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.
نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
ساعت 12:58 موضوع |
لینک ثابت
خوشحالم که هنوز تو رو دارم

نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
ساعت 12:54 موضوع |
لینک ثابت
راحت شدم دیگه فعلاکسی نیست که بخواد من و از سعید جدا کنه
نوشته شده توسط دختر عاشق در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
ساعت 12:46 موضوع |
لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
ساعت 13:24 موضوع |
لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
ساعت 13:20 موضوع |
لینک ثابت
بیا ترانه خوان لحظه های من شو...!

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
ساعت 13:16 موضوع |
لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
ساعت 13:15 موضوع |
لینک ثابت
قرار نبود اینجور بشه که من بنویسم و تو هی زل بزنی و بخونی البته عمیق بخونی خیلی خوبه دوست دارم

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
ساعت 13:13 موضوع |
لینک ثابت
من باز هم می نویسم و می کارم و سبز می کنم

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
ساعت 13:10 موضوع |
لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
ساعت 13:5 موضوع |
لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
ساعت 12:46 موضوع |
لینک ثابت
خودت خوب می دونی که برای تو نوشتن رو چقدر دوست دارم و می نویسم و می نویسم اصلا نمی دونم تو هم خوندنشو دوست داری ؟
می خواستم بگم پنج شنبه که باهم بودیم با هم قدم می زدیم و انگشتای نازو پر احساست دستمو لمس می کرد چه ذوقی داشت برام که با تو هستم انگار این احساس و این گرما فقط و فقط تو انگشتای تو جمع شده و منم که بعضی وقتها ذول می زدم تو چشمات وای چه آرامشی .
می دونی نه مطمئنم که نمی دونی بعضی وقتها رفتنت برام خیلی سخته
خیلی سخت
نوشته شده توسط دختر عاشق در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
ساعت 11:24 موضوع |
لینک ثابت

نوشته شده توسط دختر عاشق در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
ساعت 10:7 موضوع |
لینک ثابت